تبليغاتX
بچه های شهرک توحید

بچه های شهرک توحید

شب, رو سیاه بدی های روز است !!

افتتاح کتابخانه شهرک توحید

بلاخره پس از چند سال روزهای افتتاح کتابخانه در حال فرا رسیدن است .
و شهرک هم بلاخره صاحب یک کتابخانه خوب شد .
امروز که من دارم می نویسم پلاکارت کتابخانه بر سر در آن نصب شده است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 22:52  توسط محمد   | 

بازسازی بلوک 52

سلام ببخشید چند وقت آپدیت نکردم .
شما که نظر نمیدین ولی باشه......

بازسازی بلوک 52
با گذشت مدت طولانی از سقوط هواپیمای C130 علی رغم کار طولانی مهندسین و دست اندرکاران هنوز پروژه به پایان نرسیده است .
به امید پایان این کار و فراموش کردن این خاطره تلخ .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 22:49  توسط محمد   | 

حرف دل

راستی دقت کردین چقدر شهرک سوت و کور شده .

خدا رو شکر برف بارون هم ماله بالا شهریها شده و سرماش مال ما

اگه شما آدرس وبلاگ رو از درو دیوار خوندی به دیگران هم بده .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 15:56  توسط محمد   | 

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:26  توسط محمد   | 

از یه فیلتر شکن شروع می کنم

فیلتر شکن

 

چند تا جک ردیف

-به ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه

۲-به تركه ميگن يه دختر پاك و معصوم و نجيب سراغ داري؟ ميگه: آره، شبي هفت تومن

۳-تركه داشته از تو جنگل رد ميشده؛ يهو يك شيره جلوشو ميگيره، ميگه: كوچولو

۴- كجا ميري؟! تركه ميگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكي، چاق بشم چله

بعد ميام ...مم نميتوني بخوري

۵-يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي‌كني؟! ‌ميگه دارم مينويسم :استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي‌گن خوب اشكالي نداره

نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ‌ميگه: آقا والله من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس!

۶-به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه روگرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي‌كنه؟  تركه ميگه: بخاريِ! ; 

خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:23  توسط محمد   | 

یه عالمه خبر

سلام عزیزان

ما بلاخره آپدیت کردیم

فقط نظر هم بدین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:14  توسط محمد   | 

یه عالمه خبر

سلام عزیزان

ما بلاخره آپدیت کردیم

فقط نظر هم بدین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:13  توسط محمد   |