موضوع انشا:علم بهتر است یا پفک !!؟؟ْ!!؟؟
از قسمت های روزنامه سقفی ما زنگ انشا است . البته شما دانش آموزان عزیز و محترم می دانید که انشا چیز خوبی است و با ادبیات ارتباط دارد . اما انشا نویس خوب مثل گوشت کوپنی کم پیدا می شود . در اینجا قسمتی از انشای «روده دراز » را با هم تحمل می کنیم .
ای آموزگار عزیز ! که الهی جانمان فدای نوک قلم مبارکتان گردد که درون آن نمره های 20 نهفته است ، موضوعی که برای انشا ما داده اید بسیار ساده و پیش پا افتاده است و سال هاست که معلمها این را می پرسند و همشاگردی ها چشم بسته درباره اش قلم می زنند .
پدر عزیز و پدر بزرگ عزیزترمان می گویند : « آن وقت ها از ما می پرسیدند علم بهتر است یا ثروت و حالا با گذشت زمان و پیشرفت علم ، می پرسند : علم بهتر است یا پفک ؟!» البته و صد البته معلوم است که علم بهتر است چون اگر علم نبود یا پیشرفت نکرده بود ما هنوز هم که هنوز است آلو خشک و نخود چی کشمش و تنقلات طبیعی می خوردیم . اما با پیشرفت علم و اختراع برق و دستگاه های تمام اتماتیک و کامپیوتر ، اکنون به بهترین تنقلات مصنوعی از جمله پفک دست یافته ایم .
تازه !!! از آنجا که در تلویزیون از خروس خوان تا بوق سگ آگهی های رنگارنگ در مورد انواع پفک نمکی ، بی بی نمکی ، چاخان نمکی ، جو جو نمکی و پفک الکی می شود ، و هیچ تبلیغی در مورد علم نمی شود ، می توان نتیجه گرفت که علم بهتر است . هر چند پدران و مادران به خاطر جیبشان و آینده ما دائم به ما پند می دهند که خوردن پفک باعث می شود که ما بچه ها هم پفکی و تو خالی از آب در بیایم ، اما کو گوش شنوا !! شاعر در این باره می فرماید :
میازار موری که دانه کش است
پفک پیش چشمان من کشمش است ...
«چاکر شما روده دراز !!!»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:47  توسط محمد
|
سلام
خیلی خوش اومدی به وبلاگ 

خبر می دادی قبل از اومدنت جلو پات یه مارمولکی سوسکی چیزی میزدیم زمین ولی به هر حال خوش اومدی می خواستم بگم چند وقتیه که وبلاگ نا منظم آپ میشه و از این بابت هم من هم
همکار فوق العاده محترمم شرمنده شماییم .
نشریه سقفی وبلاگ هم که به علت اینکه سردبیرش فعلا تو غیبت صغری حضور داره چند وقتیه سوت و کور شده .............
آخه از اونجایی که این نشریه سقفیه و ما هم که به علت مشکلات اقتصادی قادر به ایزوگام کردن سقف وبلاگ نیستیم تو بارندگی های این چند روزه خیس شده ، بلاگفا هم که بودجه به ما نمیده ...
به هر حال لپ کلام وبلاگ به زودی یه سوخت اتمی آپدیت میشه تا بعد بای بای 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:50  توسط محمد
|
سلام بچه ها
دیدیم وقت انتخاباته گفتیم یه نموره به انعکاس خبرهای این رویداد مثلا مهم بپردازیم رویدادی که همیشه از 3 ماه قبلش تبلیغاتش شروع میشه و مخ مردم بیچاره رو مثل موتور پیکان 57 تعمیری میاره پایین .... البته ما نمی گیم رای ندید ها چون اگه بخوای در آینده تو یه نهاد دولتی یا غیر دولتی استخدام شی تعداد مهرهای صفحه آخر شناسنامت خیلی چیزها رو ثابت میکنه
آره خلاصه گفتیم چند تا راهکار واسه کاندیداها و مردم عادی ارائه بدیم تا شما یه حال و حولی کنین .
چگونه در زمان انتخابات خوش بگذرانیم ؟
1 : واسه پوستر های کاندیداها که روی دیوار چسپوندن ریشو سبیل بزارین ریشهای پیشنهادی ( بزی – سوسکی – خرکی – لنگری و ... ) 

2 : آمار بگیرین ببینین تریبون انتخاباتی 20 و 30 کجا میره بعد سریع بدویین برین اونجا تو دوربین نگاه کنین بعد اونی و که داره نظر میده رو ویشگون بگیرین
3 : با سنگ شیشه ستاد های انتخاباتی رو بشکنید 
4 : تو سخنرانی اون کاندیده خاطرات بچگی اون کاندید رو واسه مردم تعریف کنید
5 : از کاندیداها سوال کنید 3 سال و 4 ماه و 7 روزه پیش شام چی خورده اگه گفت نمی دونم آبروش رو ببرین بگین مردمی نیست

6 : در ضمن اصلا مهم نیست که کاندیدا اصولگرا باشه یا اصلاح طلب مهم اینه که پاستوریزه باشه 
7 : وقتی میرین تو سخنرانی کاندیداها یه پلاکارد با خودتون ببرین که روش نوشته خالی نبند ناصر کفش دزد من که می دونم تو چیکاره بودی
8 : اگه کاندیدا گفت می خواد به مردم خدمت کنه سریع ببرینش خونه سرویس های بهداشتی رو بشوره ( نه جون من حال کردی چه کلمه مودبی گفتم ) الان اگه وبلاگ www…….blogfa.com بود می گفت توالت 

9 : روز انتخابات تو کاغذ سفید رای گنده بنویسید ضایع شدی من رای ندادم بعد که رفتین خونه یاد قیافه اون کسی بیفتین که رای شما رو می خونه 

یه شهروند که داره تو عطش رای دادن می سوزه

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:38  توسط محمد
|
روزنامه سقفی وبلاگ به منظور تکمیل کادر تحریریه خود تعدادی بچه زرنگ را در زمینه های شاعری ، آشپزی ، نویسندگی ، جراحی ، حراجی ، و دیگر رشته های آشی ، چه حر فه ای چه ناشی ، به همکاری دعوت می نماید .
علاقه مندان می توانند هر چه سریع تر تا قیمت ارسال پاکت های پستی گرانتر نشده مطالب خود را به نشانی مجله بفرستند که اگر به درد سطل زباله نخورد در روزنامه سقفی چاپ شود .
روابط عمومی ـ آلو بخارا !!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 16:36  توسط محمد
|
بله به همین سرعت یک سال از واقعه تلخ سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ می گزره و نه تنها ما بچه های شهرک توحید و مهرآباد بلکه همه مردم ایران این روز تلخ رو فراموش نمی کنن.
ساعت حدود ۲ بعد از ظهر روز ۱۵ آذر سال ۱۳۸۴ در حالی که بعضی ها سر سفره نهار و بعضی هم منتظر بودن تا پدرشون از سر کار برگرده و با هم مثل همیشه نهار بخورن ...... ولی یه دفعه چی شد ؟؟به قول دوستم که تو کامنتا یه چیزی گذاشته بود در یک لحظه غم اشک آتش ...... الان بلوک 52 ترمیم شده و یه یادواره هم کنارش درست کردن ولی خاطره اون روز هیچ وقت از ذهن من و همه کسانی که اون روز اینجا بودن نمی ره . روز بدی بود . خیلی بد ..

خدا بیامرزدشون..
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:3  توسط محمد
|
میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت امام رضا (ع) را به شما دوستان عزیز و دوستداران آن حضرت تبریک می گوییم .
( از طرف دست اندر کاران توحید سی تی و نشریه سقفی )!!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:24  توسط محمد
|
اینم مربوط می شه به نیمکت اول :
البته از تاریخ مصرف این شعر کمی گذشته یا شاید هم بهتر بگم کمی مونده چون زمانش بر می گرده به بخور بخور عید . ولی خوب چاره نیست باید تحمل کرد :
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا پسته و فندق را به دندان شکنم
پسته خوب است ولی حیف درش چون چمدان
بسته است و نتوان پوست ز مغزش بکنم
نکنم رحم به دندان و فشارش بدهم
آنچنان محکم و سنگین که بلرزد بدنم
پدرم گفت که : ای خیره سر بی انصاف !
تا به کی پول دهم خرج دهانت بکنم ؟
توی انباری چکش هست ، ولی فرزندم !
فکر مهمان کن و این خرج و کتکهای زنم
مادرت را خبری نیست از این وضع گران
باورش نیست که من توی محل پنبه زنم ......
بقیه شعر را با عرض پوزش به دلیل شرایط جوی و خانوادگی سانسور کردیم . زیرا بد آموزی داره . عین این سریال های بی سر و ته خارجی که از تلویزیون پخش می شه . خلاصه بابایمان به ما فهماند که پسته و فندق نخورم و یک جوری به مادرم بفهمانم که زیاد مهمانی ندهد .
« ملخ الشعرای وبلاگ »
راستی همه کاره و هیچ کاره این نشریه ، کوچیک شما منم (تینا جون ) . این نشریه روابط عمومی _آلو بخارا ! هم داره . اگه خواستید چیزی ، مطلبی ، شاد ، طنز بزارید توی این نشریه به lilac_king2000@yahoo.com یا sarina_h_n@yahoo.com بفرستید با نام خودتون ثبتش می کنیم . راستی اگر خاطره ای هم دارید که می خواهید واسه بقیه هم تعریف کنید ما یه ایستگاه خاطرات هم داریم بگید به ما ، ما می زاریمش تو نشریه !! تا بقیه دوستان هم بخونن و لذت ببرن .مطالب این نشریه رو هم خودم می نویسم از قبیل شعر، داستان .... با نام های مختلف مثل ملخ الشعرای وبلاگ ، خیار سالادی ، ابوجغجغه ، ..... و اسم های دیگه که حالا عجله نکنید باهاشون آشنا می شید !!!!
منتظر نظرات سازنده شما هستیم !؟!؟!؟!؟!؟!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:47  توسط محمد
|
سال اول /نیمکت اول/آذر ماه
تازگی ها به سرم زده یه بخش یا یه نشریه اینترنتی یا نشریه آن لاین به وبلاگ با صفامون اضافه کنم . خوب حالا سر مقاله رو بخونید تا بعد ....
کوچیک شما تینا (ورپریده!!)
سرمقاله:
همه بچه های هم قد و قواره ما البته (از ما کوچیک ترا چون دیگه از ما روزنامه دیواری و مدرسه گذشته.) روزنامه دیواری دارن ما روزنامه سقفی !!!خوب اینم یه جور نشریه است چه اشکالی
دوست پارسالی ما که خیلی آدم نازنین و با وقاری است پای مارو گرفته و می خواهد به زور بچپاند توی کفش طنزپردازان و خنده سازان و می گوید: ورپریده ! وبلاگ نویسی هم شد کار . ؟ دق مرگ می شوی و در چهارده ،پانزده سالگی(هفده ، هجده سالگی!) هزار جور درد و مرض می گیری و یا خدای نکرده سکته می کنی و جوان ناکام می شوی . می گوید: ورپریده وبلاگ نویسی رو ول کن و بیا سر دبیر این نشریه بشو که هم آب داره هم نان!! ما هم که بر خلاف نام غلط اندازمان _ورپریده_ آدم مظلومی هستیم و حاضریم به خاطر دوستای نازنینمان سر و کله که خوب است _ جانمان را هم فدا کنیم ، چشم بسته قبول کردیم که این نشریه رو تو همین وبلاگ راه بندازیم .که فعلا به خاطر گل روی شما دوستای با معرفت هفته ای 1 یا 2 بار روزنامه دیواری _ ببخشید روزنامه سقفی _را با یاری یک تن از نابغه های خوش سابقه طنز ( آقا محمد خودمون رو می گم !) آماده کنیم تا ببینیم خدا چه می خواهد .
راستی بد نیست بدونید محتویات نشریه سقفی ما چیه :
یک عالمه سر مقاله
شعر های ناشیانه
داس ...تان
ضرب المثل
حرف های در گوشی
و چند تا نقطه ........
برای کودکان و نوجوانان و جوانان و بزرگتران و دیگران !!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:30  توسط محمد
|
پیکان در سودان
من فکر می کنم بزودی ماجرای « دارفور» در سودان که طی آن دهها هزارتن از مردم سودان توسط همدیگر به قتل رسیدند، منتفی شده و مردم سودان از این به بعد با وسایل جدیدتری از شمشیر و قمه و بیل و کلنگ به قتل برسند. دولت ایران اعلام کرد که برای صادرات تصادف از ایران، تولید پیکان در سودان آغاز شد.»

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:53  توسط محمد
|
دختر خانمها آقا پسرها لطفا یاد بگیرید

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 14:39  توسط محمد
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 20:37  توسط محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:26  توسط محمد
|