سرمقاله
سال اول / اسفند ماه / نیمکت چهارم
سر مقاله :
ما آدمی مریضی نیستیم، اما به جان شما نباشد ، به جان این خیر ندیده لاغر و مردنی ، بعضی وقتها خیلی دردمان می آید . دقیقا نمی دانیم کجایمان درد می آید ، فقط می دانیم که یک جور درد مثل گرد پاشیده می شود روی تمام هیکل مان و رنگمان می شود : زرد ، زرد ،زرد !!
همه عقیده داشتند که این یک نوع بیماری مشکوک و ناشناخته و واگیر است . این بود که بابا جانمان با نگرانی و درد ، ما را رساند به دکتر . آن هم نه دکتر صد تومانی و دفترچه ای ! بلکه دکتر با نرخ آزاد ! دکتر هزار تومانی !! دکتر هزار تومانی ، نبض و فشار خون و درجه تب ما را اندازه گرفت و گفت : « چته عزیزم ؟؟»
فرمودیم : « درد داریم آقای دکتر !» ولی فکرمان پیش آن هزار تومان ویزیتی بود که بابایمان از محمود آقا قرض گرفته بود تا درد ما را خوب کند .
دکتر هزار تومانی دست های یخ زده ما را با دستهای نرم و گرمش گرفت و گفت : « کجا ؟ کجایت درد می کند عزیزم ؟» فرمایش کردیم همه جایمان !!! ولی فکرمان پیش آن اتاق سوپر دولوکس و رویایی و تلفن و موبایل روی میز دکتر بود و حس می کردیم دردمان مثل نرخ کالا ها ، هی بالا و بالا تر می رود .
دکتر هزار تومانی گفت : معمولا چه وقتهایی دردت شروع می شود ؟؟
گفتیم : تقریبا همیشه ....... به جان شما نتوانستیم بگوییم دقیقا از چه وقت .نتوانستیم بگوییم از وقتی که شدیم سردبیر این نشریه سقفی که هی بی خودی حرص این و آن را بخوریم . از همان موقع بود که بیخودی درد ها شروع شد . خب دردمان می آید وقتی می بینیم قیمت لباسهای یک دوستی صد هزار تومان است و یک دوست دیگر صد تومان هم ندارد که دسته عینکش را درست کند ! خب دردمان می آید وقتی می بینیم عده زیادی از همشاگردی ها(اشاره به دوران مدرسه و بچه مدرسه ای ها ..) برای تنقلات ، آلوچه و لواشک غیر بهداشتی و ن ان و پنیر کوپنی می آورند و عده کمی از همشاگردی ها موز و شیر کاکائو نوش جان می کنند ! ..............
چکار کنیم ؟ دست خودمان که نیست ! ما دردمان می آید وقتی می بینیم جامعه ما فرهنگی نیست و اکثر این همشاگردی ها خرید پفک و شکلات را به خرید مجله و کتاب ترجیح می دهند . وقتی می شنویم آمار کتاب خوانی در ایران برای هر نفر روزی یک دقیقه است مخ مبارکمان تیر می کشد ....
خلاصه ما که این درد ها را به دکتر هزار تومانی نگفتیم . ایشان هم مریضی ما را تشخیص نداد . فقط به بابا جانمان گفت : این خانوم ورپریده می خواهد از زیر درس و مشق در برود وگرنه هیچ چیزش نیست ، فقط یک کم ضعیف است .......» آن وقت روی نسخه اش چیزهایی نوشت و بلد خواند : « باید تقویت شود . باید جوجه کباب ، مرغ بریان و ماهی تازه بخورد . »
بابا جانمان در کمال سادگی پرسید : آقای دکتر!! اینها را که گفتید کی باید بخورد ؟ قبل از غذا یا بعد از غذا ؟؟
بفرمایید ! آن وقت می خواهید آدم دردش نیاد !!!؟؟
ورپریده












