تبليغاتX
بچه های شهرک توحید

بچه های شهرک توحید

شب, رو سیاه بدی های روز است !!

برای آخرین بار

سلام به همه رفقا و بر و بچ

 

آغاز سال ۷۰۲۹ میترایی آریایی ۳۷۴۵ زرتشتی ۲۵۶۶ شاهنشاهی و ۱۳۸۶ خورشیدی را بر همگان خجسته باد .

 

بند 1 :  این آخرین آپ سال 85 .... اولش سال جدید رو به همه دوستان تبریگ مگیم و امیدواریم سال 86 ( سال خوک ) سال خوبی براتون باشه

 

بند 2 :  دومش آقا مسعود عزیز نشریه و مطالبش و مسایل مربوط بهش به من ربطی نداره و من توش هیچ کاره ام ( فقط بعضی وقتا کفشها رو جفت میکنم ) ...

 

بند 3 : شهرام جزایری دستگیر شد : بلاخره آقا شهرام این مغز برتر اقتصادی هم رنگ دیوارای زندان اوین رو دید ،  نحوه دستگیری شهرام خان : پس از یک گپ کاملا دوستانه بین اون و سربازان گمنام امام زمان ، آقا شهرام حدود 20 بار صورتش رو محکم کوبید تو مشت یکی از اون سرباز گمنام ها بعد هم با نشاط کامل سوار هواپیمای همون ( س گ ا ز ) شد و به ایران اومد در جمع هوادارانش 1 آهنگ درخواستی هم خوند .

آقا شهرام پس از گفتگو های انجام شده :

 

 

 

 

بند 4 : راستی یکی به من بگه رنگ سال چیه ؟؟؟؟؟؟

 

بند 5 : می خواستم بگم خدایی نکرده به توصیه های ایمنی راهنمایی رانندگی عمل نکنیدا

هر جا هم که تو جاده از اون عروسک های داداش سیا دیدین که داره واستون دست تکون میده با سرعت 200 تا زیرش بگیرین ( اصلا نگران عواقب کارتون نباشید ) فقط ممکنه یه نفر اشتباهی تو اون باشه ......

 

                        تا سال دیگه خدافظ ( خداحافظ )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:23  توسط محمد   | 

یک تجربه ناب

یک تجربه

 

دستورالعمل خوردن خیار

 

ابتدا خیار را نگاه نگاه می کنیم تا ترسش بریزد و حسابی رام شود . بعد بی خیال صاحب خانه می شویم و دست به سوی سوژه دراز می کنیم و آرام آن را بر می داریم . توجه داشته باشید که قبل از هر چیز باید آن را سبک و سنگین کرد و چند بار فشارش داد تا از تازگی و سلامتش مطمئن شویم . سپس با یک کارد میوه خوری ابتدا سرش را از تنش جدا نموده ، بعد پوستش را غافتی می کنیم ، آن گاه آن را با نمک تزیین کرده و بی صدا میل می نماییم . سپس پوست های ته بشقاب را نیز قطعه قطعه کرده و آنها را نیز با اندکی نمک نوش جان می کنیم و مجددا همان اعمال را برای خیار ( احیاناخیار های بعدی ) تکرار می نماییم .

لطفا برای احتیاط هم که شده شماره تلفن اورژانس را در جیب خود بگذارید ،که در این ایام بخور بخور ، خیلی خیلی لازم و ضروری است .

با تشکر _ با آرزوی سلامتی برای شما ....

                                                                     آب زیر کاه !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 2:24  توسط محمد   | 

داستان

 

داس. . . . تان

« آشتی کنان »

 

بابا به مامان می گوید : عیال . مامان هم به بابا می گوید : وانت بار .

حالا کاری نداریم که به  داداش  فریدون می گویم  « فری» و فریدون هم به من که مینو باشم می گوید : « مینی »  . بابا که به مامان می کوید عیال تقریبا حق دارد . برای اینکه مامان عیال باباست . ولی اگر اسمش را صدا کند بهتر است آن هم اسم کاملش را « یعنی احترام خانم » . اما مامان حق ندارد به جای آقا « حرمت » او را وانت بار بنامد ، آن هم به سه دلیل موجه :

اولش اینکه ، وانت بار کلمه ای صد در صد فارسی نیست ، چون ، زیرا  ،برای اینکه وانت کلمه ای انگلیسی است و بار کلمه ای فارسی ( باید فارسی را پاس داشت )

دومش اینکه ، درست است که هر بار به اتفاق بابا از بازار برمی گردیم کلی جنس اعم از میوه و حبوبات و خرت و پرت را بغل می کند و جاده آسفالت و وخاکی و پیاده رو برایش فرقی ندارد ، ولی این به این معنا نیست که وانت بار نامیده شود .

سومش هم اینکه ، درست است که بابا خیلی مامان را دوست دارد و به او احترام می گذارد و مثل من بچه حرف شنویی است ، ولی مامان باز هم حق ندارد از اخلاق بابا  سو استفاده کند .

فکر می کنم همین سه دلیل کافی باشد ، و حالا که بر سر همین مساله ساده و پیش پا افتاده ، آنها یک ماه است که با هم قهر هستند من و فری « ببخشید من و فریدون » تصمیم گرفته ایم که بر سر سفره هفت سین آن دو را با هم آشتی بدهیم و وادارشان کنیم که دست از کارهای کودکانه شان بردارند . ما می خواهیم روی مقواهای بزرگی بنویسیم :

 

امسال سا ل احترام و حرمت است !

احترام بدون حرمت معنی ندارد !

 

و بکوبیم به در و دیوار تا آنها یاد بگیرند که به هم احترام بگذارند و اسم واقعی و کامل یکدیگر را صدا کنند . خب زمانه عوض شده ، کی گفته همیشه باید بزرگتر ها به بچه ها چیز یاد بدهند ؟ چه اشکالی دارد که ما هم به آنها اصول زندگی درست را یاد بدهیم ؟؟

راستی صحبت از حلالیت شد ، جا داره همین جا از تمام دوستان و آشنایانی که مرا می شناسند و نمی شناسند ، بخوام که اگر یه روزی ،یه جایی، توی یه پستی، یا حضوری به کسی چیزی یا حرفی گفتم و از دست من ناراحت شده ، حلالیت بخوام . و بگم اگر هم حرفی زدم یا کاری کردم منظوری نداشتم . به خدا توی دلم هیچی نیست ، به جز عشق و علاقه و احساس والبته رگ ها اعم از سیاه رگ، سرخگ رگ ، رگ بنفش ، آبی ، قرمز ، صورتی خریداریم !!!!

از مساله داریم پرت می شیم !!! داشتم می گفتم ، خلاصه جز اینایی که گفتم هیچی نیست . ( البته کمم نیست !!) خب اینا رو هم گفتم که یاد آوری کرده باشم به اونایی که از هم کینه به دل دارن و از دست هم بنا به دلایلی ناراحت هستن ، توی این دم سال نویی که خونه ها رو تکون دادیم !!!؟؟؟؟ دلهاتون رو هم تکون بدین ( خیلی دیگه دارم شبیه مامان بزرگ ها می شم می دونم !!)

کینه ها رو دور بریزید !!    کی می دونه یک ثانیه دیگه چی پیش می یاد ........

قزبون همه شما    عیدتون مبارک ....   

 

                                                                دختر خوب و نازنین !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 2:23  توسط محمد   | 

سوالات میخی

به اینا میگن سوالهای میخی عمرا اگه بتونی جواب بدی !!! 

                                             

 

1 : چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

 

2 : چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

 

3 : چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

 

4 : چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

 

5 : چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

 

6 : چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟

 

7 : اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

 

8 : آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

 

9 : چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

 

10 : چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

 

11 : چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

 

12 : اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

 

13 : تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:51  توسط محمد   | 

سر مقاله

سال اول /فروردین ماه ( اسفند !!!) /نیمکت پنجم

سر مقاله :

سال که نو می شود آدم فکر های خوبی به کله اش میزند . دلش می خواهد کاری بکند که تا به حال به کله جن هم نرسیده . ما می خواستیم سر مقاله ای بنویسیم که خیلی نو و به قول یعضی ها به سبک  مدرن باشد. اولش خواستیم با توجه به این که فکر می کنم سال خوک است یک عکس خوک را بکشیم ، دیدیم ممکن است با سلیقه بعضی ها جور در نیاید . ! یا به بعضی ها بر بخورد !

خواستیم به دوستان توصیه کنیم که در خوردن شیرینی و میوه صرفه جویی کنند ، مرده خوری نکنند ، و به فکر آبروی والدین خودشان باشند ، دیدیم صدا و سیما روزی هزار بار این حرفا را تکرار می کند .

خواستیم به دوستان بگوییم : ( بابا ! بی معرفت ها شما که غمهایتان را با تقسیم می کنید و موقع دعوا هم ما را به عنوان سیاه لشگر دعوت می کنید ، خب بیایید شادی هایتان را هم تقسیم کنید و به دوستای محروم ، کمک نقدی و جنسی بکنید ، دیدیم یکی باید بیاید زیر پرو بال خودمان را بگیرد . !

خلاصه دیدیم نوشتن سر مقاله نوروزی خیلی سخت است . گفتیم این قضیه را به همکاران واگذار کنیم ، و خودمان را کنار بکشیم  که این هم نشد . گفتیم دیگه کی رو درگیر این قضیه کنیم ، دیدیم هیچ کس جز خود ما نیست که این کار را انجام دهد . من هم بعضی وقت ها مثل بعضی از اولیای مدرسه فکر می کنم دنیا با نصیحت گلستان می شود. برداشتم پشت جعبه شیرینی این طور نوشتم : « سال نو را به همشهری ها تبریک  بگو  و آنها را نصیحت کن  که این دو روز عمررا با هم مهربان باشند ، پا روی دم هم نگذارند ، پا توی کفش هم نکنند ، پشت سر این و آن حرف نزنند ،خوراکی هایشان را با هم تقسیم کنند ، به همدیگر تقلب برسانند ( ویژه دانش آموزان !) ( جمله قبلی را نخوانید « تقلب رو می گم » که بد آموزی داره !) سر صف با احترام همدیگر را هل بدهند .... » و خلاصه از همین نصیحت های بسته بندی شده و آبکی ..

اما خودمان ها ! سال گذشته سال بدی هم نبود ها ! سال تاسیس اولین نشریه سقفی جهان در سرزمین ایران که چندین ماه دیگر یک ساله می شود . ( تقریبا آذر ما ه ) . چه کسی باورش می شود ! انگار همین یک سال پیش بود ....!!! شما را نمی دانم ف ولی ما که خسته شده ایم ، ؟؟ چون از درسها عقب افتاده ایم (کمی تا قسمتی البته ..!!) ساعت های زیادی را نشستیم و چرت و پرت نوشتیم . دست پخت های بامزه و بی مزه بعضی از دوستان را خواندیم و  تا توانستیم حرف های تند و تیز زدیم . حال بعضی ها را گرفتیم !!!!

حالا امسال ( بلا نسبت شما ) سال خوک است . و من می خواهم مثل یه خوک باشم . ! مثل خودش قوی ! و مثل یک گاو ( بی ربطه می دونم !!) مفید و پر ثمر و مثل خودش نجیب و مهربان !!!

می خواهم معنی واقعی علف را تفسیر کنم ، می خوام دنیا را مثل یونجه سبز ببینم  ، حرفهای سبز بزنم و سر مقاله های سبز بنویسم !!!!

                                                                   عیدتان مبارک ._ور پریده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:4  توسط محمد   | 

چند خبر

قدرت تحمل
کیارستمی در گفتگو با نیویورک تایمز گفت: « فیلم های قبلی ام را بیش از 10 دقیقه نمی توانم تحمل کنم.» آگاهان گفتند: باز هم شما خیلی قدرت تحمل بالایی دارید.

دیوونه دیوونه، دیوونه شو دیوونه
منصور، خواننده ایرانی گفت: « مشکل ما این است که برای هفتاد میلیون نفر آهنگ می سازیم، اما درآمدمان فقط از همین دو میلیون ایرانی خارج از کشور است.» کارشناسان هنری توضیح دادند: این که چیزی نیست، جعفر پناهی هم فقط برای همین دو میلیون نفر فیلم می سازد، تازه از آنجا هم درآمدی ندارد.

              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 13:25  توسط محمد   | 

WINTER bye bye

            
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:41  توسط محمد   | 

فرهنگ جامع اتوبوس سواری

وسيله نقليه عمومي ارزان با صرفه پر از فوايد نهفته
اتوبوس در همه زمينه ها دستي دارد


از جمله :
1.فرهنگي 2. سياسي 3.علمي 4.هنري 5.اجتماعي & اقتصادي 6.ورزشي


1: فرهنگي


1: فرهنگي= ملت هميشه در صحنه ايران چون فرهنگشون بالاست در صفوف منظم در ايستگاه منتظر
اتوبوس مي شوند.


                          


2:فرهنگي= آمرزش دادن راننده و امواتش برا مثال : براي سلامتي آقاي راننده صلوات بي خود و بي جهت صلوات، صلوات بعدي رو بلند تر ول بده تا الي آخر.


3:فرهنگي=مسافران هميشه بليط ميدن چون ارائه بليط نشانه شخصيت آنهاست.


4:فرهنگي=جوون تر ها براي افراد سالخورده احترام قائل ميشوند و جايشان را به آنها ميدهند.


5:فرهنگي=جو داخل اتوبوس هميشه (عمرا) صميمانه و دوستانه هست.


                    


2: سياسي


1:سياسي= چسباندن پوسترهاي تبليغاتي رياست جمهوري و نمايندگان مجلس


                     


2:سياسي= داخل اتوبوس راديو مردم انواع و اقسام خبر ها ردو بدل ميشود و در ادامه تحليل سياسي هم ميشود.


مثال: جديدا اتوبوس هاي كرايه اي اومدن روكار. همان مسير رو ميرود در همان ساعت و در همه ايستگاها هم نگه ميدارد و تا خرخره پر ميكند.


                      


داستان : چند وقت پيش قبل از اومدن اتوبوس بليطي يك اتوبوس كرايه اي اومد نفري صد تومان مردم تا
اومدن سوار بشوند يه پير مرد داد زد سوار نشين همين شماها هستين كه اينا رو روز به روز بيشتر ميكنيد خلاصه اينكه وقتي سوار اتوبوس بعدي شديم تا همان ايستگاهي كه ميخواست پياده بشود شروع به نقد سياسي كرد و چند نفر ديگه هم هي تاييد ميكردن و از خود نظر در ميكردن.


3:سياسي= موقع در گيري هاي خيابوني با چپ كردن يك عدد اتوبوس و به آتيش كشيدن آن مي توان بهتر جلوه داد شلوغي ها رو


3:علمي


1:علمي= مهندسان تواناي ايراني هر روز بر روي اتوبوس تغیيرات خاصي انجام ميدهند هر روز دراز تر از ديروز. سي ان جي همون گاز سوز شدن اتوبوس ها.


2:علمي= اتوبوس هاي اسقاطي و از رده خارجه رو دوباره بازسازي ميكنند و افتخاري است براي شركت واحد


                   


۳:علمی=به میخ کشیدن یه تیکه پلاستیک به عنوان سبد کتاب (لطفا کسی نبره با خودش بیرون) البته کسی دست بهش نمیزنه


          
4:هنري


از نظر هنري اتوبوس قلمبه اي از هنر است هنرها و كارهايي كه بر روي ميله و صندلي اتوبوس مي توان انجام داد در آوردن اشكال زيبا بر روي روكش صندلي به وسيله تيزي و جويدن ابر


             
نقاشي بر روي روكش صندلي


        

5:اجتماعي اقتصادي


مهمترين چيز در اين مورد اشتغال به كار هست اشتغال به كار رو ميتوان به دو قسم تقسيم كرد
از نظر فرهنگي و از نظر بي فرهنگي


از نظر فرهنگي :


1 . جذب افراد صبور و با اخلاق جهت شوفري اتوبوس ها


2 : بليط فروشي (كيوسك هاي خالي از بليط فروش)


3 : شركت واحد با كلي كارمند


                                            

4: كيوسك هاي ساعت زني ( پاتوقي برايه رانندگان يا محلي براي چايي خوردن و سيگار كشيدن)


5 : مهندسين طراح چاپخانه ها براي پديد آوردن پدیده ای به اسم بليط اتوبوس


۶: حمل و نقل آدم و غیر آدم (اسباب کشی هم میشه کرد)


                                  


۷:تبلیغات کف و صابون ماکارونی بر رویه بدنه اتوبوس برایه جذب مشتری


                                                       


و غيره ...
از نظر بي فرهنگي:


1 : دزدي و جيب بري


2 : گدايي به روش كوري و چلاقي


3 : مطرب شدن، زدن ساز و خواندن آواز


        


5 : چاپ بليط قلابي


6 : دست فروشي: فروختن آدامس، فال، باد بزن، جوراب، چسب زخم و غيره ...


6 : ورزشي


1: ورزشي= بارفيكس با ميله هاي اتوبوس


2:ورزشي= بارفيكس با حلقه


      


3:ورزشي= سوناي بخار با بخور عرق (در تابستان براي كم كردن وزرن )


4:ورزشي=ماساژور از سر تا نوك انگشتان


5:ورزشي= حمل و نقل ورزشكاران عزيز


تذكر: فوايد حمل و نقل عاشقان فوتبال ( استادويم آزادي)


دژ محكمي براي دفاع و حمله به تيم مخالفه. خالي كردن عقده و عصبانيت حاصل از يک بازي بد بر روي صندلي و پنجره اتوبوس. در آخر هم شايد سالم برسي به مقصدت.


                


برتري اتوبوس نسبت به تاكسي


1: چون اتوبوس از خط ويژه استفاده ميكند در مواقع ترافيك بهترين گزينه هست


2: شما هر چند نفر باشید داخل اتوبوس جا مي شوید ولي در تاكسي بيشتر از پنج نفر جا نمي شود


                                 


3 : اتوبوس كرايه اش يه بلیط 20 تومنيه، ولي تاكسي درو باز كني همونجا پياده شي بايد 100
تومان پرداخت میكني


تفريح سالم :


گردشگري : با يك بليط از اين سر تهران تا اون سر تهران رو ميگردي


زياد كردن رفاقت ها در ميدان دلگشا ( در ِ عقب و مشترك بين آقايان و خانوم ها )



روش هاي پيچ براي سوار شدن


هميشه از در عقب سوار شوید.
صف اتوبوس رو رعايت نكنيد و اگر كسي چيزي گفت خودتون رو به كري يا نفهمي بزنيد


اگر كسي بليط جمع ميكرد دست تو جيبتون بكنيد و دنبال بليط بگردين طرف هم براي شما صبر نميكنه
اگرم سيريش بود و صبر ايوب داشت ميتوانيد از يك اسكناس هزار توماني يا دو هزار توماني استفاده
كنيد و بگيد: شرمنده بليط نداشتم! يا: باجه بليط فروشي بسته بود!


يکی از کارتهای كاركنان شركت واحد رو اسكن و بعد به اسم خودتان پرينت كنيد تا هميشه مجاني سوار
اتوبوس بشويد.


اگه از در جلو سوار ميشويد و چند نفر ديگه هم پشت شما دارن سوار ميشن بگيد رفيقم بليط ميده
از لباس مقدس آشخوري هم ميشود سوء استفاده كرد.


روش هاي نشستن بر روي صندلي


اگر روي صندلي نشسته بوديد و يه پير مردي كنار شما ايستاده بود به علت اينكه فردين مرد
و شما هم وجدان درد نگيريد و مردم تو دلشون به شما(جوون) قر نزنن خودتان را به خواب بزنيد

اگر شما ايستاده باشيد مي توانيد با بازي كردن چند پلان روي صندلي بشينيد:


خودتان را به پا درد، كمر درد، سردرد و کلاً هر چي درده بزنيد تا ملت دل نازك ما دلشان به رحم آيد و
جايشان را به شما بدهند


اگر يك صندلي خالي بود و دو نفر كنارش ايستاده بودن هرگز تعارف نزنيد چون از قديم گفتن تعارف
اومد نيومد دارد! با پر رويي تمام و با جهشی همچون جهش های مایکل داگلاس روي صندلي بشينيد.


تذكر: بهترين جا براي نشستن در قسمت مردانه، رديف يكي مانده به آخر، كنار پنجره ست.
چون اگر پير مرد يا هر دردمندي رو ببينيد وظيفه شما نيست كه جاي خود را به او بدهيد

آریان تاک

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 20:51  توسط محمد   | 

اينم معماي جديد

معمای مسافر و راننده ی تاکسی


مسافر از لحظه ای که سوار تاکسی شد و روی صندلی عقب قرار گرفت یکریز برای راننده حرف میزد. از آن آدمهایی بود که حتی وقتی از آنها نخواسته اند نیز، راجع به همه چیز و همه جا از سیر تا پیاز حرف میزنند. از سیاست گفت، از اقتصاد خراب گفت، از بیکاری و گرانی و تورم و خلاصه هر چه درد اجتماعی بود برای راننده گفت. راننده هم گاهگاهی نگاهی به آینه ی بالای سرش می انداخت و مسافر را در حال پرچانگی میدید. چند مرتبه هم نگاههای آنها با هم در روی آینه تلاقی کرد.


راننده که سخت کلافه شده بود و در عین حال نمیخواست بی نزاکتی کند و مسافر را برنجاند از همان حقه ی قدیمی که رانندگان تاکسی در اینگونه موارد بکار میبرند استفاده کرد و گفت: "آقای عزیز، من از چند سال پیش که شنوائی ام کم شده و سمعکی شده ام حتی وقتیکه سمعکهایم هم توی گوشهایم باشند خیلی خوب نمیشنوم چه رسد به امروز که اصلا" فراموش کرده ام آنها را از خانه بیاورم. خیلی متاسفم که حرفهای شما را ابدا" نمیشنوم". به این ترتیب مسافر خاموش شد ولی یک حسی در او میگفت که راننده میشنود ولی برای ساکت کردن او این حرف را زده است. به همین دلیل راننده را زیر چشمی ولی با دقت زیر نظر گرفته بود تا مچش را بگیرد. گاهی سرفه ای میکرد یا نفس بلندی میکشید و "آه ای روزگار"ی میگفت ببیند آیا عکس العملی در راننده پیدا میشود یا نه. ابدا" چیزی به نظرش نرسید.


حتی یکبار که یک عابر پیاده و بی احتیاط که پیدا بود از آن آدمهای خودخواهی است که حتی وقتی خودشان اشتباهی میکنند آنرا به گردن این و آن می اندازند، خودش را توی خیابان انداخت تا از عرض آن بگذرد، کم مانده بود که زیر تاکسی برود و اگر راننده بموقع ترمز محکمی نکرده بود حتما" اتفاق بدی می افتاد. عابر پیاده بعوض آنکه معذرت خواهی کند چند ناسزای ناحق نثار راننده بیچاره کرد بطوریکه مسافر هم شنید. راننده هیچ عکس العملی نشان نداد جز آنکه زیر لب گفت: "خدا رحم کرد که بموقع دیدمش!" هر کس دیگری جای راننده میبود غیر ممکن بود در مقابل آن دشنامها ساکت بماند و چیزی به عابر نگوید ولی راننده با آرامش به راه خود ادامه داد.


وقتیکه به مقصد رسیدند مسافر پیاده شد و کرایه خود را پرداخت و در حالیکه دستش را برای راننده تکان میداد از او خدا حافظی کرد. راننده هم با نگاه شیطنت آمیزی لبخندی زد و متقابلا" خدا حافظی کرد و براه افتاد. وقتیکه تاکسی چند متری دور شده بود مسافر برای آخرین بار از شیشه ی پشت نگاهی به داخل تاکسی انداخت که دوباره با نگاه راننده در روی آینه تلاقی نمود. مسافر آهسته گفت: "خودمانیم ولی تو کر نبودی، خودت را زدی به کری که من ساکت شوم".


به نظر شما آیا مسافر دلیل قانع کننده ای داشت که فکر میکرد راننده کر نبود؟ آیا ممکن است مسافر اشتباه کرده و تصورش باطل باشد و راننده واقعا" کر بوده باشد؟

منبع

جوابش تو ادامه مطلبه ولی جون من یه نمه فکر کن ببین چیزی به ذهنت میرسه ؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 21:0  توسط محمد   | 

زود قضاوت نکنید....!! اول بخونید بعد...

اگر شما زن حامله اى را بشنا سيد كه در حال حاضر هشت تا بچه ى كور و كچل دارد ، آيا موافق هستيد كه اين خانم حامله سقط جنين بكند تا يك نفر ديگر به كور و كچل هاى اين دنياى لعنتى اضافه نشود ؟
اين را هم بگويم كه : از هشت تا كور و كچل هاى اين عليامخدره ى محترمه ! ، سه تا شان كر و لال ، دو تا شان نا بينا ، يكى شان عقب افتاده ى ذهنى است و خود عليا مخدره هم به بيمارى سيفليس مزمن مبتلاست ! به نظر شما آيا اين خانم حامله ، بايد سقط جنين كند ؟؟

بجاى اينكه به اين پرسش ، تر و فرز ، پاسخ بدهيد ، اجازه بفرماييد سئوال دوم را مطرح كنم .
2-- فرض بفرماييد حالا موقع انتخابات است و شما بايد از ميان سه كانديداى رياست جمهورى ، يكى را انتخاب كنيد . شما كداميك از اين سه كانديدا را انتخاب خواهيد كرد ؟
الف -- كانديداى اولى ، با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بد كاره و لجاره و مفتخور و بد نام ، بده بستان دارد و اهل فال بينى و پيشگويى و استخاره و اين نوع مزخرفات است . روزى هشت تا ده ليوان مارتينى مى خورد ، سيگار برگ دود مى كند و دو تا فاسق لگورى هم دارد .
ب --- كانديداى دومى ، تا لنگ ظهر مى خوابد . ترياك مى كشد . و هر شامگاه نيم بطر ويسكى را روانه ى خندق بلا مى كند .
ج --- كانديداى سوم ، يك قهرمان جنگ است ، گوشت نمى خورد ، سيگار نمى كشد ، گاهگدارى يك ليوان آبجو مى نوشد ، و اهل زن بازى و حقه بازى هاى ديگر هم نيست .
شما كداميك از اين سه نفر را روانه ى كاخ رياست جمهورى خواهيد كرد ؟؟
لطفا نخست تصميم تان را بگيريد ، بعدا به پاسخ اين پرسش ها توجه فرماييد .

........
و اما پاسخ پرسش ها :

1 -- كانديداى اولى فرانكلين روزولت است .

2 -- كانديداى دومى وينستون چرچيل است .

و كانديداى سومى ، آدولف هيتلر !!

و اما پاسخ به پرسش نخست :
اگر شما به سئوال مربوط به آن عليا مخدره حامله پاسخ مثبت داده ايد ، از تولد بتهوون جلوگيرى كرده ايد !!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:20  توسط محمد   | 

چند خبر به نقل از سید ابراهیم نبوی

دیروز بزرگترین بازداشت دسته جمعی دوران احمدی نژاد اتفاق افتاد. تقریبا همه چهره های فعال زنان دستگیر شدند. این گروه که برای اعتراض به احضار نوشين احمدی ‌خراسانی، پروين اردلان، شهلا انتصاری، فريبا داوودی ‌مهاجر، و سوسن طهماسبی که برای تجمع زنان در روز هشتم مارس از دیگران دعوت کرده بودند تا در مراسم روز هشتم مارس حاضر شده و سهمیه چماق سالانه شان را از نیروی انتظامی دریافت کنند، جلوی دادگاه انقلاب جمع شده بودند، ابتدا مورد نصیحت نیروی انتظامی قرار گرفتند. مامور نیروی انتظامی برای نصیحت آنان گفت: « برید گم شید از این جا» و در مرحله بعد اقدام به بحث با این افراد کرده و در جریان گفت و شنود، تعدادی از زنان حاضر در صحنه، زخمی شدند و چون نیاز به درمان داشتند، حدود چهل نفر از آنان دستگیر شده و برای کشف حقیقت به زندان اوین ارشاد شدند.


45 میلیارد تومان صرفه جویی
آقا! یک آدم قدبلند بیاورید که دستش به ساعت برسد و در سال جدید بتواند ساعت را یک ساعت جلو بکشد. سازمان بازرسی کل کشور اعلام کرد: « تغییر ساعت رسمی 45 میلیارد تومان صرفه جویی در پی دارد.» احمدی نژاد گفت: لازم نیست، فعلا پول داریم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:17  توسط محمد   | 

ایستگاه خاطرات

 

ایستگاه خاطرات :

سلام  ،    بالاخره ایستگاه خاطرات هم داره راه می افتد این خاطره را یکی از دوستای گلم برام فرستاده بود و خواسته بود که تو نشریه چاپش کنیم !!!!!    خب حالا با هم خاطره این دوستمون رو می خونیم البته من خودم یه خورده اسانس طنز هم بهش اضافه کردم ...!!!

 

به نقل از دوستمون :

این داداش کوچیکه ما خیلی نازنینه . نه این که اسمش نازنین باشه ها نه ... خودش نازنینه .. او نوشابه ها را از روی رنگشان تقسیم بندی کرده . نوشابه سیاه  ،نوشابه زرد ، به شیر هم میگه نوشابه سفید ! اگر هم رنگ نداشته باشه به آن می گوید : توشابه ( توش آبه !)

این داداش نازنین ما کمی هم ساده است  . دیروز رفته بودیم مهمانی . چه جای با کلاسی بود ! جای بچه های وبلاگ جالی بود . از شما چه پنهان قاطی میوه هایشان موز هم بود . آن هم چه موز هایی !!!

وقتی تعارفمان کردند یکی برای خودم برداشتم و یکی برای داداش موز ندیده ام . داداش یواشکی گفت : این چیه ؟؟ گفتم : بخور ، ! آبروریزی نکن !!    بعد برای این که اوضاع خیط نشود موز خودم را پوست گرفتم و ذره ذره خوردم تا داداش هم یاد بگیرد . با همان یک موز و در همان چند لحظه آن قدر قوی شده بودم که نگو !!! همه چیز را از موضع قدرت می دیدم .

بگذریم .. موز داداش را پوست گرفتم و دادم به دستش . یک گاز که زد ، در گوشم گفت :« من نمی خوام . این چیزه .......مزه آدامس موزی میده » خواستم بگویم بیچاره !! چرا عوضی می گی آدامس موزی مزه این را می ده ! که گفتم ولش کن . .بگذار تو حال خودش باشه .بعد در یک فررصت استثنایی ! آن موز را که به قول داداش کوچیکه مزه آدامس موزی می داد ، کله پا کردم ، یعنی قورتش دادم و حالا هنوز هم که هنوزه از موضع قدرت به دور و برم نگاه می کنم . دلم می خواد مثل یک شیر نعره بزنم .....!!!!

 

                                       تخته پاک کن .... ( با کلی تخلص و تصرف )!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 15:20  توسط محمد   | 

عدد P

محاسبه عدد پی..
کمی بیش از دو قرن است که نسبت طول محیط دایره را به قطر آن ،با نشانهπ می شناسند. این نشانه حرف اول یک کلمه یونانی به معنای محیط است.برای نخستین بار «ویلیام جون»،ریاضیدان انگلیسی،در سال ۱۷۰۶ از این نشانه استفاده کرد و از میانه سده هجدهم که« لیونارد اولر» کتاب «آنالیز» خود را چاپ کرد دیگر در همه جا به کار رفت.ولی خود مفهوم این عدد (البته بدون اینکه نشانه ای برای ان در نظر گرفته شده باشد )،بیش از چهارهزار سال سابقه دارد.آنها که هرم مشهور « خیوپو س » رامورد بررسی قرار د اده اند در نسبت اندازه های آن،رد پاهای اشکاری از این نسبت یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن دیده اند: خارج قسمتی که از تقسیم مجموع دو ضلع قاعده بر ارتفاع هرم به دست می آید، مساوی ۱۴۱۶/۳ است واین همان مقدار عدد π است که سه رقم بعد از ممیز ان دقیق است. «پاپیروس» معروف به «آهمس» روش زیر را برای ساختن مربعی که سطح دایره داشته باشد ،ذکر می کند: «از قطر دایره ، یک نهم آن را کنار بگذارید و مربعی بسازید که ضلع آن مساوی اندازه بقیه قطر باشد . این مربع هم ارز دایره خواهد بود .» از این مطلب نتیجه می شود که مقدار π برای آهمس ، برابر ۱۶۵۰/۳ بوده است . ظاهرا” سازندگان همرم ها ، از راز این عدد آگاه بوده اند.

در جریان چهار هزار سال بعد ، عددد πدچار دگرگونی های شدیدی شد . مقدار آن از ، که ارشمیدس داده بود و به صورت اعشاری آن ، ت دو رقم اعشار بعد از ممیز درست است ، به مقدار دقیق آن در سده نوزدهم رسید که تا ۷۰۷ رقم درست آن معلوم شد . در زمان ما به کمک حسابگرهای الکترونی ، مقدار عدد π تا بیش از ۱۰۰۰۰۰۰ رقم بعد از ممیز محاسبه شده است . سال ۱۸۸۲ را می تون در تاریخ عدد π ، تاریخ دگرگونی مهمی دانست . در این سال ، « لیندمان » ریاضیدان آلمانی ، خصلت اسرارآمیز این عدد را مشخص کرد : « عدد π نمی تواند ریشه ی یک معادله جبری با ضریب های صحیح باشد.»

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 19:57  توسط محمد   | 

حرف حساب

سلام به همه بچه ها امیدوارم حال همتون خوب باشه

راستش چند وقتی بود آپ نکرده بودم به خاطر همین همه زحمتا افتاده بود گردن تینا خانم

اینم چند تا حرف درست و حسابی واسه شما ..... من که هر وقت هدفم رو فراموش می کنم

 به این نوشته ها نگاه می کنم و انرژی دوباره میگیرم .

 

 

آبراهام لينكلن : مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت

 

امام حسن ( ع ) : فرصتها زود از دست مي‌روند و دير برمي‌گردند

 

مارك مك كورميك : از  گفتن نمي‌دانم نهراس

 

شكسپير : براي دشمنانت كوره را آنقدر داغ مكن كه حرارتش خودت را هم بسوزاند

 

سقراط : اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند بهتر كه سخن گوئي تا ديگران خاموشت كنند

 

ديوژن : دو گوش داريم و فقط يك زبان، براي اينكه بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم

 

آناتول فرانس : خطا كردن يك كار انساني است ولي تكرار كردن يك كار حيواني

 

حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود

 

پیامبر اسلام : زيباي سخن به كوتاهي و اختصار است

 

سیسرون : هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد

 

امرسان : آنچه هستید شما را بهتر از آنچه می گویید معرفی می کند

 

الین چانک : آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار

 

ناپلون بناپارت : مردان مردد هرگز موفق نمي شوند

 

اديبان : غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند

 

بتهوون : بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم

 

رومن رولان : دوستی که شما را درک می کند، شما را می سازد

 

آلبرت انیشتین : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد

 

         

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:31  توسط محمد   | 

عقل و دل

سالهای زیادی بود که در کلاس درس روزگار  ،

 معلم ادبیات سعی می کرد که من شاگرد را قانع کند ،

که عقل و دل موصوف و صفت هم هستند ،

اما بعد از این همه سال حرف معلم ریاضی را قبول کردم

چون تازه یاد گرفتم که عقل و دل

همان دو مجموعه افراز شده از وجودم هستند

که هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند

یا به قول معلم ریاضی اشتراکشان تهی است

پس چه بهتر است از آن دو اجتماع بگیریم .......

                                                     

 

تجربه شانه ای است که طبیعت وقتی کچل می شویم به دستمان می دهد !!!!......

 

معنی این جمله رو درک کردی ؟؟؟؟                 ورپریده ........

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:47  توسط محمد   | 

شعر های ناشیانه

 

مثل یک خودکار بیک !!!

 

می توان آزاد بود در زندگی

می توان خربزه را با پوست خورد

می توان آلوچه را با هسته خورد

می توان انجیر را نشسته خورد

******

می توان آزاد بود و زندگی را نفله کرد

می توان درس نخواند

مشق ننوشت

می توان بیمار گشت و دائما غیبت نمود

******

می توان آزاد بود و درس را تحریم کرد

در عوض حمال بود و باربرد

در عوض ده سال دیگر تاجر نان خشکه بود

یا گدایی کرد و اندر کوچه ها

فال حافظ را فروخت .

******

می توان آزاد بود در انتخاب رشته ها

رشته آوارگی در کوچه های زندگی

رشته درماندگی ، روی خط بردگی

رشته آش و پلو

آش سرماخوردگی

******

می توان آزاد بود و دست و پا زد

در میان چاله های زندگی ....

آه  ، دیگر کافی ست

واقعا ارزش ندارد این همه آزادگی !!

******

زندگی یعنی تلاش

من که میمیرم براش !!

می نویسم گوشه دفترچه ام

( فکر نکن من بچه ام )

می توان با درسها کشتی گرفت و دوست بود

می توان دکتر قلب و پوست بود

می توان مهندس شیمی و نفت و جاده بود

می توان معلمی یا شاعری آزاده بود

بی ادا و ساده بود

******

می توان با خاطری آسوده مرد

عاقبت با نام نیک

می توان پر بار بود .

مثل یک خودکار بیک !!.....

                                                   میرزا کوفته تبریزی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:14  توسط محمد   |