تبليغاتX
بچه های شهرک توحید

بچه های شهرک توحید

شب, رو سیاه بدی های روز است !!

قالب

سلام دوستان

بلاخره قالب وبلاگ عوض شد ، امیدوارم از قالب جدید خوشتون بیاد راستش من هنوز با همکارم مشورت نکردم ، و قالب قبلی وبلاگ هم توی فریزر آمادست شما هم نظراتتون رو تو همین پست در این مورد بگین که این قالب بمونه یا قبلی رو جایگزین کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:37  توسط محمد   | 

شکوه نامه

آره من عصبانی ام !!!! دارم از دست همه دیوونه میشم !! اینم شد زندگی خدا وکیلی ؟

از جلوی روزنامه فروشی رد میشی عکس یانگوم رو می بینی ، میری قبرستون عکس یانگوم رو میبینی ای خدا ما سهمیه بندی بنزین و آبگیری سد سیوند و گرونی زمین و .... رو تحمل می کنیم ولی این عذاب الیم رو نه !!!!!!!!!!!!!!!!! اصلا یه پیشنهادی یه نفر پشه بره کره این یانگوم افغانی رو بگیره و ما رو از دست تیترهای این روزنامه های زرد نجات بده ، بعضی از تیترهای اونها :

یانگوم به ایران می آید ( خدا نکنه زبونت رو گاز بگیر )

یانگوم دنبال شوهر مناسب است ( منظور از تیتر اینه که فرم ثبت نام رو چاپ کردیم )

یانگوم برای برادرانش دختر نشان می کند ( حتما آبجی کوچیکه بانو چویی رو نشون کرده )

یانگوم سرطان گرفت ( ای کاش که واقعیت داشت )

و ......................................................................

 

ولی یه خبرهایی شنیدیم که یه نمه مشعوف شدیم مثلا حیاتی تو خبر 21 گفته کارت سوختمند هوش یا توصیفات فیروز کریمی ( تو شب شیشه ای ) از دماغ رضا عنایتی راستی خوب شد یادم اومد این بهرام رادان رو کی دعوت کرده بود شب شیشه ای ؟؟؟؟ همش رشید پور رو سوال پیچ می کرد ، اصلا می دونید چیه هر کی میاد تو این برنامه فقط باید ضایع بشه در نهایت اجازه بستن چند تا خالی رو هم داره مثل سردار رادان .

 و یک خبر مسرت بخش دیگه : ارازل و اوباش هم مثل ... دارن جم میشن ، همین دیروز اصغر آفتابه – رضا لگن – تیمور سیرابی – و ناصر نجس .......دستگیر شدن تا برن و تحت ارشاد صدا دار ( خودتون می دونید یعنی چی ) قرار بگیرن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:18  توسط محمد   | 

آیا می‌توانید به این سوالات پاسخ دهید؟



 

 ۵ سوال برای سنجش بینش منطقی شما
 

1) یک آدم سیگاری می‌تواند چهار تا ته سیگار را با هم بپیچد و از آنها یک سیگار درست کند. او 16 سیگار در اختیار      دارد. بدین ترتیب نهایتاً چند تا سیگار می‌تواند بکشد؟

 
 
هجده

نوزده

بیست

بیست‌ و یک

 
   
 

2) یک قایق بر روی آبی که 14 متر عمق دارد در حال حرکت است. در یک طرف قایق، نردبانی وجود دارد که دو پله      انتهایی آن در زیر آب قرار دارند. پله‌های نردبان از یکدیگر یک‌متر فاصله دارند و نردبان کلاً 8 پله دارد. سطح آب دو      متر پائین می‌رود. اکنون چند پله در زیر آب قرار می‌گیرند؟

 
 
دو
چهار
هیچ
 
   
 

3) یک خروس در یک سراشیبی 45 درجه تخم می‌گذارد. این تخم بعد از 30 ثانیه چه مسافتی را می‌غلطد و جلو      می‌رود؟

 
 

10 متر

5 متر

نیم متر

5/1 متر

هیچکدام

 
   
 

4) مردم بومی یک جزیره دور افتاده، دو دسته‌اند: راستگویان و دروغ‌گویان. شما به 3 نفر از آنها بر می‌خورید و از اولی      می‌پرسید: «شما راستگو هستید یا دروغگو؟» او به زبان خودشان چیزی می‌گوید که شما متوجه نمی‌شوید. نفر      دوم (درباره نفر اوّل) می‌گوید: او می‌گوید که جزء راستگویان است. نفر سوم (در باره نفر دوم) می‌گوید: «او دروغ      می‌گوید.» شما چه نتیجه‌گیری می‌کنید؟

 
 

دومین و سومین نفر دروغ‌گو هستند.

دومین و سومین نفر راستگو هستند.

دومین نفر راستگو و سومین نفر دروغگوست.

 
 

5) خواهرزاده برادرزاه شما، ........... پدر شماست.

 
 

نوه

نتیجه
نبیره
پسر عمو
 
   
 
 

 جواب صحیح در ادامه مطلب

منبع :روانیار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:31  توسط محمد   | 

سقوط F-5 نیروی هوایی

مراسم تشییع پیکر خلبان شهید سید محمود علوی که در حادثه سقوط جنگنده F-5 به فیض شهادت نایل آمدند .

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:47  توسط محمد   | 

دوقلو های دورنگ

در تصاوير يك جفت خواهر دوقلو مشاهده مي‌شوند، يكي سياه و ديگري سفيد! از زوجي بريتانيايي كه والدين هر دو دورگه بوده‌اند.
شانس چنين تولدي، يك در هر يك ميليون مي‌باشد.
تصاوير كاملا واقعي و مربوط به كاين و رمي هادسون از ناتينگهام انگلستان مي‌باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 11:10  توسط محمد   | 

کوروش کبیر

                                    

                                         

اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان                          
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي             
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:57  توسط محمد   | 

داستان

 داس ....تان

« شیر در شهر شیر تو شیر »

 

یکی بود یکی نبود . روزی روزگاری در شیری دمش را گذاشت روی کولش و از جنگل به شهر رفت . آقا شیره چون شنیده بود در شهر امکانات زیادی برای زندگی وجود دارد . خیال داشت در شهر زندگی کند .

روز اول ، ساعت دوم ، سر خیابان سوم ، جلوی مغازه چهارم ، دید که عده ای صف کشیده اند . از یک نفر پرسید :« اینجا چه خبر است ؟» همان یک نفر جواب داد : « مگر کوری ! خب شیر می دهند  دیگر . اگر می خواهی برو آخر صف . »

شیر تعجب کرد و با خودش گفت : « شیر می دهند ؟! یعنی مرا میدهند ؟؟ شیر دیگر چه نوبری است ؟؟ و با حیرت دید که خانمی غرغرکنان با دو شیشه سفید از مغازه خارج شد . شیر که حوصله اش سر رفته بود به راهش ادامه داد . رفت و رفت تا به مغازه ای دو نبش رسید . اولش فکر کرد مغازه مگس فروشی است ، چون پر از مگس بود . اما بعد متوجه چیزهای خوشمزه توی ویترین شد .  از بچه ای که از آنجا می گذشت پرسید : « اینها چیه که دل مگس ها را برده ؟؟» 

بچه زبانش را دور لبش تاب داد و گفت : « شیرینی

شیر با تعجب پرسید : « شیرینی ؟! شیرینی دیگر چه موجودی است ؟؟؟»

بچه گفت :« معلوم است که مال این شهر نیستی !!»

شیر گفت : « خوشبختانه خیر ، شما اهل این شهری ؟؟»
بچه گفت: « نه کاکو، من اهل
شیرازم ، و با همشیره ام ، آمده ام خانه آقا شیرعلی که با هم برویم شیروان !!!»

کله شیر از شنیدن این همه کلمه شیری ، داشت سوت می کشید . سرش را پایین انداخت و به شیراز و همشیره و آقا شیرعلی و شیروان فکر کرد، و با خود گفت : « بابا اینها چه قدر شیر ندیده اند . »

القصه ، چون تشنه بود ، گفت :« بچه جان من تشنه ام ، اینجا برکه ای ، چشمه ای ، رودخانه ای پیدا نمی شود  که کمی آب بخورم ؟؟»

بچه او را به آن طرف خیابان برد و چیزی را نشانش داد ، و گفت : بفرما . از این شیر آب بخور !

آقا شیر نگاهی به آن چیز بی معنی کرد و گفت : این هم شیر است ؟!!

بچه لبخندی زد و گفت : بله این هم مثل شما اسمش شیراست  . 

بعد آن را باز کرد و شیر با تعجب فراوان پوزه خود را جلو برد و از آن شیر مقداری آب خورد و بعد با خودش گفت : مثل این که آبش خوب است . یادم باشد همیشه از همین شیر آب بخورم ..

حالا گرسنه اش بود . هوس گوشت آدم کرده بود . نگاهی به سراپای بچه انداخت . و گفت : اسم شما چیه؟؟
بچه خودش را گرفت و گفت :
شیرزاد . شیرزاد مشیری !!

باز اخمهای شیر در هم رفت . اما گوشش را خاراند و گفت : بچه جان تو چه قدر لاغر و مردنی هستی ! مگر در شهر چیزی برای خوردن گیرت نمی آید ؟
شیرزاد گفت : «چرا پیدا می شود ، ولی بچه که بودم مادرم به من
شیر خشک داده ، برای همین لاغر و ضعیف شده ام . »

شیر که چشمهایش داشت از حدقه در می آمد ، پرسید : چی چی خورده ای ؟؟؟
بچه گفت :
شیر خشک !!

شیر قدمی به عقب برداشت و با خودش فکر کرد : اینجا عجب شهر شیر تو شیری است . همه چیزشان شیری است .! حتی شیر را هم خشک می کنند و می دهند به بچه هایشان بخورند . بهتر است تا دیر نشده و مرا خشک نکرده اند از ینجا فرار کنم .

بعد دمش را گذاشت روی کولش و در مقابل چشمان ناباور پسرک ، از نظر نا پدید شد . رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد . بعدها چون کمی شاعر تشریف داشت ، از خودش با این چند بیت شعر پذیرایی کرد :

من شیرم و توی شیر و ماشیر           

             

                      این شیر چه حرفی است به هم بسته چون زنجیر         

 از شیر پدیدار شده بس کلماتی            
             

                      من گیج شده ، فکرم و مغزم شده قاطی
 در شهر اگر شیر زیاد است چوانجیر

            

                      در جنگل سر سبز، فقط شیر منم شیر ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:25  توسط محمد   | 

اشتباهات رایج وبلاگ نویسان

 
وبلاگ نویسی مانند هزاران پدیده وارداتی دیگر تحت تاثیر  سلیقه ایرانی قرار گرفته است. با مروری به وبلاگهای آن سوی آبها و وبلاگهای فارسی میتوانید تفاوتها و تاثیر سلیقه ایرانی را بر وبلاگها مشاهده کنید. به طور مثال ایرانیها توجه ویژه ای به قالب وبلاگ دارند و علاقمند به استفاده از قالبهایی با گرافیک پیچیده تر هستند در حالیکه در وبلاگ های غربی عموما از قالبها و شمایل ساده تر برای وبلاگ خود استفاده میکنند. حال با نگاهی به وبلاگهای فارسی به چند نکته آزار دهنده ( از نظر خودم ) که در بین  آنها رایج است اشاره خواهم کرد.

1.فونت درشت!
برخی فکر میکنند که استفاده از فونت با اندازه درشت برای نوشتن مطالب توجه خواننده را بیشتر جلب میکند. البته این تفکر درستی است اما نه وقتی که همه مطالب وبلاگ با فونتهایی با سایز درشت نوشته شده باشد. خواندن مطالب وبلاگ با فونت درشت مثل  خواندن روزنامه ای است که همه مطالب آنها با فونتی هم اندازه  تیتر صفحه نخست نوشته شده باشد. استفاده از فونتهای با اندازه درشت معمولا نشان از تازه کار بودن نویسنده وبلاگ در دنیای وب و اینترنت است.

2.موزیک در وبلاگ
این دیگر تازه کار و حرفه ای ندارد و به هرحال برخی از وبلاگ نویسان بر این اعتقاد هستند که خوانندگان وبلاگ ایشان در هنگام خواندن مطالب برای حفظ سلامتی هم که شده بایستی کمی برقصند! بنابراین یک آهنگ شش و هشت را انتخاب میکنند و با کمک دوستان حرفه ای تر  کاری میکنند که خواننده وبلاگ به محض باز کردن وبلاگ ایشان محکوم به شنیدن موسیقی مورد علاقه نویسنده شوند. گاهی هم موسیقی وبلاگ از نوع  سنتی یا حماسی ، بنیامینی و ... انتخاب می شود. اما باور کنید شنیدن ناخواسته  موسیقی از هر نوعش همیشه هم  جالب نیست ، بخصوص وقتی خواننده در ساعت دو بامداد و وقتی همه خوابند در اتاق تاریک نشسته و ناگهان اسپیکر کامپیوتر همه خانواده را به رقص می آورد! یا اینکه چند وبلاگ با هم باز شده و هر کدام ساز خود را می زنند یا اینکه خواننده وبلاگ در حال گوش دادن به موسیقی یا رادیوی مورد علاقه خود است ، در این حالات موسیقی وبلاگ تنها یک مزاحم آزار دهنده خواهد بود. به خاطر داشته باشید خوانندگان وبلاگ برای خواندن مطالب شما به وبلاگتان می آیند نه شنیدن موسیقی! اگر مایل به نمایش سلیقه خود را در انتخاب موسیقی برای خوانندگان وبلاگتان هستید می توانید کنترل مدیا پلیر یا لینک مستقیم فایل موسیقی را در وبلاگ قرار دهید تا کاربر به انتخاب خودش به موسیقی گوش فرا دهد!


3.جاوا اسکریپت
شما شاهکارید! جدی میگویم! وقتی وارد وبلاگتان می شوم پنجره ای باز شده با نمایش پیامی  به من خوش آمد می گوید و بعد پنجره وقت بخیر باز میشوند گاهی هم اسم  پرسیده می شود تازه وقتی هم میخواهم پنجره مرورگر اینترنت را ببندم پنجره ای باز میشود و پیغام میدهد که "کجا ؟ بودی حالا!"، "خداحافظ عزیز" یا "زود رفتی رفیق وای میستادی چایی دوم" ! تازه وقتی وارد وبلاگتان میشوم از زمین و زمان گل می ریزد و کلی ستاره هم در مرورگر اینترنت به دنبال نشانگر  ماوس هستند در ضمن هزار تا نوشته متحرک هم در بالا و پایین و چپ و راست در حال موج زدن هستند! نگفتم شما شاهکارید! معلومه کارتان خیلی درسته و کلی کامپیوتر بلد هستید! اما راستش من فقط!... فقط  آمده بودم آخرین مطالب وبلاگت را بخوانم که آنهم با این همه گلریزان در وبلاگت نشد.

4.نظر دهی بی معنا
من عاشق اینکار هستم! اینقدر که به خاطر همین کار مدتی در آسایشگاه به سر بردم! فقط کافیست یک پست در وبلاگم ثبت کنم آنوقت در بخش نظرات  هزار تا وبلاگ  که حتی مطالب آنها را  دنبال نمیکنم یک نظر می گذارم که "وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن!" البته چون جدیداً این متن خیلی ضایع شده است با کمی تغییر از عباراتی مثل "با نظرت موافقم به من هم سر بزن" یا "وای! چه مطالب جالبی نوشتی، منم به روز کردم به وبلاگم بیا!" استفاده میکنم. اصولا به قول ماکیاولی هدف هر گونه ضایع بازی را توجیه میکند. از قرار صدها نفر مانند آنچه که اشاره شد معتقدند  با درج نظرات بی تاثیر و تبلیغاتی و آزار نویسندگان یا خوانندگان دیگر وبلاگها می توانند برای خود بازدید کننده کسب کنند.

5.توجه بیش از حد به جنس مخالف!
بایستی اعتراف کنم که با خواندن بسیاری از وبلاگها به نظر می رسد که هدف و انگیزه  نوشتن وبلاگ توسط نویسنده  و مخاطب اصلی آنها تنها یک نفر از جنس مخالف هست (نه اینکه ما از این کارها نکردیم!) یا  برخی هم کمی وسعت نظر دارند و  دنیا را بزرگتر می بینند و کلاً جنس مخالف را هدف قرار می دهند و حالا با توجه به جنسیت نویسنده در حال نمایش روشنفکر بودن، با سواد بودن، دلربا بودن یا متفاوت بودن خود هستند. دوست نازنین! اگر دنبال دوست یا  همسر از این طریق هستی از نظر من  هیچ مشکلی ندارد ولی خواهشا آدرس چنین وبلاگی را هر هفته برای همه دوستانت نفرست و آنرا به عنوان وبلاگ اصلی خودت معرفی نکن!

6.فحاشی
بعضی ها فکر میکنن قرار است علیه هنجارهای جامعه شورش کرده و آنرا تغییر دهند و برای شروع هم از  ادب و عفت کلام شروع کرده اند و هر چی فحش  خواهر و مادر دار را در مطالب وبلاگ خود جای میدهند. اگر میخواهید بگویید با چیزی مخالف هستند یا از آن متنفر هستند و آنرا به خواننده هم تفهیم کنید لازم نیست از فحشهای رکیک آنهم از آن نوعش استفاده کنید در صورت استفاده از  کلمات مناسب تر نیز خوانندگان  مخالفت یا تنفر شما را درک خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که وبلاگ شما تنها توسط دوستانتان خوانده نمی شود و ممکن است یک نوجوان یا حتی فردی از سر کنجکاوی و در گردش در لینک دیگر وبلاگها یا تصادفی به وبلاگ شما سر بزند و باور کنید در این شرایط مطالب وبلاگ شما میتواند آزار دهنده باشد و حتی ارزش نظرات  شما را نیز کم رنگ کند.وبلاگ یک گفتگوی خیابانی با چند دوست نزدیک نیست و استفاده از فحشهای رکیک نه تنها هنجاری را تغییر نمی دهند بلکه تنها چیزی را که عوض میکند نوع برداشت خوانندگان وبلاگ از شخصیت شما خواهد بود.!

7.استفاده از تصاویر حجیم
معتقد هستند که هر ایرانی از یک خط اینترنت ADSL با 256 KB پهنای باند برخوردارند. مسلم است که این واقعیت ندارد  اما برخی آنقدر از تصاویر با حجمهای بالا در وبلاگ خود استفاده میکنند که تنها میتوان نتیجه گرفت که آنها فکر میکنند خوانندگان آنها به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند. استفاده از تصاویر در مطالب وبلاگ به جذابیت آنها کمک میکند اما لازم است در انتخاب تصاویر (سایز و حجم فایل) دقت کنید. تصاویر زیاد و سنگین باز شدن کامل وبلاگ را به شدت کند میکند در ضمن گاهی هم صفحه کامل نمایش داده نمی شود. استفاده از تصاویر کوچک و کم حجم آنهم در مطالبی که واقعا استفاده از تصاویر آنها را گویا تر میکند نشانی از حرفه ای بودن شماست.

8.کپی از نرم افزار ورد مایکروسافت
شاید دیده باشید که وبلاگهایی هستند که فقط شامل متن هستند اما با اینحال بارگذاری و نمایش صفحات آنها کند است. یکی از دلایل اینکار  که البته در بین وبلاگ نویسان ایرانی نیز رایج است استفاده از نرم افزار Word شرکت مایکروسافت برای نوشتن مطالب و سپس کپی آنها در فرم ورود اطلاعات پنل مدیریت وبلاگ است. مزیت استفاده از این روش حفظ متن نوشته شده در کامپیوتر شخصی،عدم نیاز به آنلاین بودن هنگام تایپ مطالب و دقت بیشتر در ویرایش مطلب است . اما وقتی مطلبی مستقیم از نرم افزار ورد به فرمهای پنل مدیریت وبلاگ وارد می شود کدهای HTML زیادی همراه مطلب منتقل می شوند که بدلیل تبدیل فرمت Word به HTML است. گاهی حجم این کدها از خود مطلب هم بیشتر است. یک روش  برای حل مشکل این است که مطالب خود را قبل از انتقال به وبلاگ به نرم افزار notepad ببرید و سپس مجدد از آنجا کپی و به پنل وبلاگ منتقل کنید در پنل برخی سرویسهای وبلاگ  مانند بلاگفا دکمه (ایکون) خاصی هم در نوار ابزار برای حل این مشکل قرار دارد و کافیست پس از انتقال از ورد به پنل ،مطالب را انتخاب (select) کرده و یکبار این دکمه را بزنید تا محتوای منتقل شده از کدهای بی مورد و زیادی پاکسازی شود.


9.کپی برداری بیش از حد از وبلاگ دیگران
اگر وبلاگ شما قرار است به عنوان معرف مطالب دیگر وبلاگها باشد مشکلی نیست اما اگر واقعا مایل هستید به عنوان یک وبلاگ نویس و نویسنده به وبلاگ نویسی بپردازید خوب خواهد بود که در استفاده از مطالب دیگر وبلاگها زیاده روی نکنید . خوانندگان واقعی وبلاگ شما به دنبال نظرات و مطالب شما هستند و نه مطالب وبلاگهایی که شما میخوانید. اگر از مطالب دیگر وبلاگها را مناسب برای خوانندگان وبلاگ خود میدانید میتوانید به مطالب آنها لینک دهید.

10.بزرگترین اشتباه ، ندید گرفتن پند دیگران
باور کنید این اشتباه خیلی خیلی رایج است. هر چه بگوییم خوب نیست از فونت درشت استفاده کنید، از موسیقی کمتر استفاده کنید ، بی خیال افکتهای جاوا اسکریپت در وبلاگتان شوید و یا از نظرات  بی معنی و تبلیغاتی بپرهیزید ولی برخی گویی گوششان بدهکار نیست هر چه بگوییم آنها کار خودشان را میکنند و جالب آنکه با داشتن یک قالب سنگین صد کیلو بایتی و هزار جور افکت جاوا اسکریپتی و موسیقی آنچنانی در وبلاگ احساس حرفه ای بودن هم میکنند!

منبع : وبلاگ مدیر کل بلاگفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:43  توسط محمد   | 

یک بوسه

احمدی نژاد در حال بوسیدن دست معلم کلاس اولش

                              

احمدی نژاد : خدایا حلال دیگه ؟ تازه دستکش هم داره پیرزن هم که هست ....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:16  توسط محمد   | 

فریدون مشیری ...

بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

                                     

                                      در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

                                      باغ صد خاطره خندید

                                     عطر صد خاطره پیچید

                                     یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم 

                                     پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

        

                                   آسمان صاف و شب آرام

                                   بخت خندان و زمان رام

                                  خوشه ماه فرو ریخته در آب

                                  شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

                                  شب و صحرا و گل و سنگ

                                  همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی

از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !

 

                               با تو گفتم : « حذر از عشق ندانم

                              سفر از پیش تو هرگز نتوانم

                              نتوانم !

 

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر ، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم ....»

                           باز گفتم : « که تو صیادی و من آهوی دشتم

                           تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم ...

                           حذر از عشق ندانم ، نتوانم !!»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ....

اشک در چشم تو لرزید ،

ماه بر عشق تو خندید

 

                            یادم آمد که دیگر از تو جوابی نشنیدم

                            پای در دامن اندوه کشیدم

                            نگسستم ، نرمیدم !

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه هم ......

                                              

                                         بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 17:5  توسط محمد   | 

سولی جون و حسن

دور جدید مذاکرات لاریجانی و سولانا آغاز شد .

             

 

سید حسن نصرالله خطاب به احمدی نژاد

- بیا به اسراییل حمله کنیم !!

* نه حسن خطرناکه حسن می ترکوننمون حسن

                    


 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:50  توسط محمد   | 

شعر

آبی خاکستری سیاه

 

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخن گوی تو ام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جان فرسا

زائر ظلمت گیسوی تو ام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطر آلود

شکن گیسوی تو

موج دریای خیال

کاش با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو ، من

بوسه زن بر سر هر موج  گذر می کردم

کاش بر این شط مواج سیاه

همه عمر سفر می کردم

من هنوز از اثر عطر نفس های تو سرشار سرور

گیسوان تو در اندیشه من

گرم رقصی موزون

کاشکی پنجه من

در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست

چشم من ، چشمه زاینده اشک

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب

در نگاه تو تهی می شدم از بود و نبود

 

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

 

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس !

                                                   سخت دلگیر تر است .

شوق باز آمدن سوی تو ام هست

                                  اما

تلخی سرد کدورت در تو

پای پوینده راهم بسته

ابر خاکستری بی باران

را ه بر مرغ نگاهم بسته

وای ، باران ...

         باران...

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

آسمان سر بی برگ

من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ، باران

باران.....

*************************************************************************
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:23  توسط محمد   | 

بد حجابی

سلام

الان داشتم این عکس ها رو می دیدم و از ترس زبونم بند اومد

نگاه کنید دارن با ملت چی کار می کنن ......

 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:47  توسط محمد   |