تبليغاتX
بچه های شهرک توحید

بچه های شهرک توحید

شب, رو سیاه بدی های روز است !!

خصوصیات پسرهای ایرانی

پسرها نمی توانند :

1: با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند !

2: از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!

3:پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند !

4:در مهمانی ها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند !

5: ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند !

6: کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه ای نزنند!

7: احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند !

8:از 9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند !

9: چرت و پرت نگن و از خودشون تعریف نکنند !

10: مطالب این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند و هی هم به من فحش ندن !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:50  توسط محمد   | 

بحث پزشکی

تینا بالاخره  باچند تا پست تقریبا طنز اومد ....خوش اومد !!!

بحث پزشکی :

تلویزیون زدگی

 

تلویزیون زدگی هم از آن واژه های تازه تاسیس است که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود . خب ، آن طور که از سر و ته این کلمه بر می آید ،نوعی بیماری مدرن و واگیردار است که به همه گیر می دهد درست مثل گرما زدگی ، سرما زدگی ، خواب زدگی ، پشه زدگی ، و هزار کوفت و زهرمار زدگی دیگر ...

عرض شود به حضورتان ما که همواره جانمان را فدای تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید مان می کردیم !! و اگر سرمان می رفت ، چشم از آن جعبه جادویی بر نمی داشتیم ، در انتهای تعطیلات نوروزی  ،سخت احساس تلویزیون زدگی کردیم و دور از جان شما افتادیم به اسهال و استفراغ فکری و هر چه دیده بودیم بالا آوردیم و بعدش هم سر گیجه و مخ پیجه و غیره و غیره .. یعنی اولش این همشیره بی زبانمان را ( تام ) می دیدیم و خودمان را ( جری ) !! و هیچ چیز خانه از دستمان راحتی نداشت . بعدش هم از آنجا که ما آدم خل و ساده ای هستیم ، تمام دروغ های روزگار و قالتاق بازی ها را از بازیگران سریال های ایرانی یاد گرفتیم و به دنبال آن ، کتک مفصلی از والدین عزیزمان نوش جان فرمودیم .

خلاصه از بس سینمایی در سینمایی از پنج شبکه تلویزیون دیدیم همه را با هم قاطی کردیم ! و حالا هر چه فکر می کنیم یادمان نمی آید توی فیلم های این چند روزه اخیر چند نفر کشته شدند و قاتل ها با چه روشی مقتول های بیچاره را ناکار کردند .. اصلا دچار این سردرگمی شده ایم که قاتلان شبکه یک ، مقتولان شبکه دو را کشته اند یا بر عکس !!

باور بفرمایید چشمهایمان یک جوری شده اند ، یعنی یک چشم آلبالو و یک چشم گیلاس می بیند .. و یکی درمیان هم آب دماغ مبارکمان را بالا می کشیم ...!!

پزشکان و دانشمندان قدیمی برای درمان این بیماری خطرناک ، مطالعه روزانه چهل صفحه کتاب غیر درسی و همچنین کلیه پستهای توحید سی تی را توصیه کرده اند !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:48  توسط محمد   | 

تابستان....و آگهی فروش

 

تابستان آمده است و دارد می رود.......

ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره !!!( تازس)

 

برای تعطیلات تابستان خود و فرزندان خودتان و دیگران  ...فکر کرده اید ؟؟ یا فکر کرده بودید ؟؟

اصلا نگران نباشید ! ما برای فرصت باقی مانده  محصولی جدید را به شما

معرفی می کنیم :

 

سماق نمکی ...

 

راحت ، سبک ، خوشمزه ، بادوام ف با یک سال ضمانت ..فروش در کلیه سماق فروشی های معتبر !

 

آگهی فروش

 

یک دستگاه آپارتمان سبز با کلیه امکانات سبز شامل :

 

ماشین سبزی شویی تمام اتوماتیک

میز سبزی خوری چهار نفره

سبزی خورد کن کامپیوتری

 

به فروش می شد !!!

 

نشانی : سبزوار ، سبزه میدان ، کوچه سرسبز ، شماره سیزده به در .......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:13  توسط محمد   | 

فرزاد حسنی

فقط می خواستم بگم ملت ایران لیاقت داشتن مجری هایی مثل فرزاد حسنی و امثال اون رو که با لحنی دلسوزانه حرف مردم رو می زنند ندارند .

جزییات بیشتر در این مورد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:30  توسط محمد   | 

ضرب المثل :

از هر جایی مثلی !!

امروز مثل هایی از چین :

 

 

1وقتی واگن های اقبال به راه می افتند حسد به چرخهایش آویخته می شود

 

2مردی که کوه را از میان برداشت ، کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد !

                                                                       

3موفقیت برای  افراد کم ظرفیت مقدمه گستاخی است .

 

4 پول که به جیب راه یافت عقل از سرت بیرون می پرد .

 

5اگر پول در جیب نداری ، عسل در دهان داشته باش .

 

6هفت بار که افتادی برای هشتمین بار برخیز .

 

7کره زمین مال افراد پشتکاردار است .

 

8انسان هرگز از موفقیت سیر نمی شود  .

 

9معایب دیگران معلمین خوبی هستند .

 

10تا زمانی که امروز مبدل به فردا شود  ،انسانها از سعادتی که در این دم تهفته است ، غافل خواهند بود .

 

11 تپه ای وجود ندارد که سراشیبی نداشته باشد ، به جایی این که به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 16:45  توسط محمد   | 

جملاتی از بزرگاني در مورد زن

- يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز مي‌خواهد.«؟!»

2- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي‌گويند تا در حفظ آن شريك باشند.«فئودور داستايوسكي»

3- زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است.«ولتر»

4- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني.«روشني»

5- حرف زدن زياد خانمها اعجاز و گوش كردن مردان كرامت است.«؟!»

6- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي‌نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي‌آورند.«؟!»

7- زن مخلوقي است كه عميق‌تر مي‌بيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را مي‌بيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.«گرابه»

8- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن مي‌شوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.«؟!»

9- زبان زن به منزله شمشير اوست. هميشه آن را بكار مي‌برند تا زنگ نزند.«؟!»

10- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد.«ميگوئل بوفلر»

11- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش مي‌برند.«توماس دوار»

12- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت مي‌دهند تا به منصب وزارت.«؟!»

13- زن گردنبند است. دقت كن چه چيزي را به گردن مي‌آويزي.«امام جعفر صاذق»

14- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان«رومن رولان».

15-به قول قديمي‌ها : زن بلاست ولي هيچ خونه‌اي بي بلا نباشه.«قديمي‌ها»

16- زنها هرگز نمي‌گويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته‌اي.«لارو شفوكو»

17- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون مي‌آيد دشمن دانم.«حضرت محمد (ص)»

18- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند.«پروربس»

19- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست.«اس – پي – سيدني»

20- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي‌كنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي‌كنند.«ريچارد استل»
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:14  توسط محمد   | 

حکایت عشق .....

حکایت عشق و عاشقی در دانشگاه :

عاشقی گفتم ز آن پرهیز کن                  

چشم ها و گوشها را تیز کن

هر شبم را می خورم کپسول و قرص

ضد حالی خورده ام کز من مپرس

یاد دوران دبیرستان بخیر

سینه آزاد بود از بند و غیر

هر که عاشق شد دگر بیچاره است

در تمام ترم ها آواره است

من که دارم می شوم از غم سقط

قصه ام را با تو می گویم  فقط

یاد کردم ابتدای کار را          

 میز های کوچک تالار را

 موی خود را زود کردم بابلیس      

 اندکی بر فرق مالیدم گریس

کفش های کهنه را برقی زدم      

  دور آن تالار ها چرخی زدم

دختری دیدم مهندس گونه بود

از کلامش بوی یاس و پونه بود

چهره اش بس ایده آل از حیث سبک

می خرامید آن طرف مانند کبک

آمبولانسی در رهش از پیر و خرد

کشته هایش را دمادم می شمرد !!

خنده بر لب روی دوشش کوله داشت

کفش های خوشگلش منگوله داشت

زلف و موی خویش را مش کرده بود !

رنگ زیتون رنگ کشمش کرده بود !!

پاک بود و ساده و بی مشغله

چون حنا آن دختری در مزرعه !!!

مدتی عشقش مرا دیوانه کرد

از کلاس و درس ها آواره کرد

روزها پا در رکابش می زدم

شب به خوابم هی صدایش می زدم

تا که آ خر صبح روزی بی درنگ

در مصاف دخترک رفتم به جنگ

با هزاران شوق رفتم هاج و واج

سوی کانون امور ازدواج !!!

یک نفر آنجا صدا زد قصه چیست ؟

عاشقی آیا ؟ بگو معشوقه کیست ؟

گفتمش آری !فلانی دختر است

دختری زیبا که از گل بهتر است

نام او پرسید بر من خنده کرد

بنده را از کرده ام شرمنده کرد

گفت باید در خیالش کف کنی

عمر خود  را همی درون  صف کنی

نصف دانشگاه همچون جغد شوم

هر کسی بر دخترک بنموده زوم !

خواستگارانش برد بیش از دویست

سوی صف شو داخل نوبت بیاست!

غرشی کردم زبانت گاز گیر

آنچه با من گفته ای را باز گیر

چون که من در خانه صحبت کرده ام

از پدر کسب اجازت کرده ام

سفره عقدی مادرم بنموده پهن

خانه ای بابا برایم کرده رهن

دخترک واقف به احوال من است   

خوب می داند خودش مال من است

بعد از آن با ناله و با آه خویش

زود رفتم سوی منزلگاه خویش

عاقبت فردا که آمد روز شد

نا جوانمردانه پشتم قوز شد!!

چون که آن سر کار خانم علیه

         دخترک را دیدمش در نقلیه

                  او که از عشقش دلم در بند بود

صاحب یک شوهر و فرزند بود !!!!!!

       عزیزم گر دختری یا پسر

تو این جمله فرو کن به سر

      عاشقی در دانشگاه دیوانگی ست

انتهای راه آن ویرانگی ست

       من اگر عاشق نبودم سوی یار

کشته بودم خویش را هشتاد بار

 

نتیجه گیری نهایی :

         عشق یعنی تپه ای کز هر وری

                      می رود زان تپه بالا هر خری !!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:46  توسط محمد   |