تبليغاتX
بچه های شهرک توحید - بستنی

بچه های شهرک توحید

شب, رو سیاه بدی های روز است !!

بستنی

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میز نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: ((یک بستنی میوه ای چند است؟)) پیشخدمت پاسخ داد: ((۵۰ سنت)). پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید: (( یک بستنی ساده چند است؟))

در همین حال، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: ((۳۵ سنت)). پسر بچه دوباره سکه هایش را شمرد و گفت: ((لطفا یک بستنی ساده.)) پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرنیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید، حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، ۲سکه ۵ سنتی و ۵ سکه یک سنتی گذاشته شده بود- برای انعام پیشخدمت...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:24  توسط محمد   |